لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز
این لعنتی که می بینید
چند ماهی است به روز نشده
چند ماهی هم طول می کشد
به روز بشود
دست دست نمی کنم پست مدر ...[ نیست ] مُر ...[ دَست ]

دوست ندارم افراط و تفریطی در نقد داشته باشم ، ساده حرف بزنم که خواننده ای که مخاطب شعر نیست هم آن را بفهمد ، به خاطر طولانی بودن بحث حاضر من فرض را بر این می گیرم که خواننده این نقد ، با بسیاری از واژه ها تا حدودی آشناست . مباحث خیلی کلی تر را به صورت لینک های سبز ببینید .
پست مدرنیسم و حرف هایی از هر کس
خودنمایی و تظاهر از ویژگی های ساختمان های پست مدرنیست است ، پست مدرنیست را می توان معماری طبقه ی ثروتمند دانست که برای طبقه ی متوسط ترجمه شده است .
آنچه به پست مدرن فلسفی مشهور شده است به واقع مرحله نهایی و شاید افراطی ترین مرحله واکنش دراز مدت به آن چیزی است که اغلب مبانی تفکر روشنگری نام گرفته است
هنر پست مدرن خود زاده ی جریانات فکری ، اجتماعی و فلسفی و هنری عرصه های مختلف بود تمامی افکار ، اندیشه ها و هنر ها اعم از کلاسیک ، رئالیسم ، فرمالیسم ، انتزاعی مفهوم گرایی و ... را جمع کرد و اذعان نمود پست مدرن یعنی احیای قالب ها و محتوای سنتی از انحای مختلف به همراه ترکیب آن ها با قالب ها و محتوای بدیع ، فنون ، تکنولوژی دستاورد های سنتی ، صنعتی و فرا صنعتی
هنر مدرن با دو شیوه به پیش می رود : یکی تجریدی و دیگری ترکیبی با عینیت ها . به نظر می آید هنر پست مدرن این وجه فیگوراتیو و عینی را اخذ و با موضوعات تاریخی ترکیب کرده است . چون نمی خواسته به عنوان یک دوره خاص مطرح باشد بلکه به عنوان مرحله ای تلقی می شود .
هرگونه اعتقاد به چیزی به عنوان محتوا دچار تزلزل شد ، این نگاه اثر خود را بر روی زبان نیز گذاشته و جمله های نیمه تمام و سه نقطه ها جایگاهی برای برش ها و شکست های روایت شده اند و از آن سو استفاده دو گانه از کلمه به تلفیق جملات پرداختند .
بخش اعظم هنر پست مدرن صرفا روزنه ای است برای تفکر در خصوص عصر پست مدرن ، روشی برای به اجرا درآوردن یا به کار بستن نظریات پست مدرن
به جای اینکه پست مدرنیسم را تکرار مقلدانه ی سنت بدانیم می توان آن را " التقاط گرایی رادیکال " دانست که فعالانه وارد گفت و گوی گذشته و حال ( برخلاف افسانه ی تازگی مطلق مدرنیسم ) نشان می دهد هر یک از این دو ( حال و گذشته ) در شناخت ما از دیگری تاثیر می گذارد .
پست مدرنیسم را باید نشانه ی ناتوانی و عدم شجاعت دانست و آن را به مثابه تنزل استانداردها، انحطاط تخیل هنری و گرایش محافظه کارانه ی عوامانه ترین معیارها دانست .
پست مدرنیسم یک هنری اقتباسی ست .
سبک های گذشته را پهلوی هم می چیند ، زیرا نمی تواند کاری بهتر از این انجام دهد و از آن جایی که آرمان گرایی مدرنیسم را ندارد با آنچه تا به حال ساخته شده خود را سرگرم می کند و گزینه های دیگری را ارائه نمی دهد .
در بررسی مجله موسیقی wire چنین آمده است : " نبوغ ، بیشتر به کارگیری ِ مهارت و تعادل در ترکیب است تا ابداع طاقت فرسای تک تک اجزای آن ترکیب "
پست مدرنیست از همه چیز می گوید اما از هیچ چیز نمی گوید
در هنگام خواندن اثر ادبی پست مدرن نه تنها باید بر اساس فرمول سنتی به هنگام خواندن اثر ناباوری را به کنار بگذاریم بلکه باید باورهایمان را نیز در این نوع خوانش در معرض تهدید ببینیم .
اندیشه پست مدرن به تکثر و ناهمانندی روایت ها معتقد است و مشکل ابر روایت ها و فراروایت ها را در این می داند که دیگر اراده ای برای فهم و تاویل برای انسان باقی نمی گذارند .
به اعتقاد من ادبیات پست مدرن نمی تواند به تمامی " خود – انعکاس – آگاه " باشد یعنی نمی تواند تنها به درون خود ( جهان متن ) ارجاع داشته باشد . متن ادبی پست مدرن در عین حال از طریق واسطه ( زبان ) با جهان بیرون مرتبط است .
از لحاظ لغوى Post بيشتر تداوم جريانى را ثابت مىكند، و پست مدرنيسم به معناى پايان مدرنيسم نيست، بلكه نقد مدرنيسم و تداوم جريان مدرنيسم مىباشد
پست مدرنیسم زیبایی شناختی از چند وجه توصیف می شود :
۱ – ادبیات و هنر غیر رئالیستی دوران پس از جنگ جهانی دوم ۲ – هنر و ادبیاتی که برخی از ویژگی های معین مدرنیستی را به مرحله افراط آن می رساند ۳ – جنبه هایی از وضعیت عام انسانی در دنیای " سرمایداری متاخر " سال های دهه 1950 که تاثیرهایی همه جانبه و همه گیز بر زندگی ، فرهنگ و هنر دارند ۴- نوعی نگرش عموما مثبت و تحسین بر انگیز نسبت به جنبه های مذکور
به این ترتیب شاهد سیالیت ، زودگذری ، ناپایدار بودن ، اختلاط و کولاژ و تجزیه و پراکندگی همه تولیدات هنری ( معماری ، نقاشی ، ادبیات ، سینما ، ...) هستیم که می توانند آینه هایی از جامعه سرمایداری متاخر یا در ارتباط با مبانی نظری ارائه شده در اندیشه پست مدرنیته باشند .
پسا غزل چیست ؟
از آن جایی که در ایران پست مدرنیته تجربه نشده است و تئوری های شبه فلسفی پست مدرن چیزی فرای تک وزنی بودن و تقریبا فضای ساختاری غزل است و هزاران دلیل دیگر که با خواندن دقیق متون پست مدرن به آن می رسیم که غزل یا همان زن هر جایی شعر ایران با چنین فضای التقاطی و چند پارگی آن سنخیتی ندارد ( اگر متهم به نفهمیدن غزل یا پست مدرن نشوم یا اصلا نگویند پست مدرن عرصه بازی و شوخی است یا تضاد ها که در ادامه توضیح خواهم داد )در شرایط فعلی تعمیم دادن پست مدرن به غزل مضحک و از روی جهل است ؛ من شعری را تنها به خاطر استفاده از وزن عروضی به کلاسیک بودن محکوم نمی کنم همان طور که بی وزنی ( وزن غیر عروضی ) را نشانه مدرن بودن نمی دانم . پسا غزل وضعیتی است که نه مهر مرگ را بر پیشانی غزل می کوبد نه او را با شکل کلاسیک خودش به زندگی جدید دعوت می کند . بدون شک پسا غزل وضعیتی است متغیر که می تواند اندیشه های متفاوتی را بازگو کند و گاه شاید بیانگر اندیشه های پست مدرنی باشد ( آن هم تنها به عنوان یک جریان نه بیشتر )
زبان درازی پسا غزل
علاقه ای به بیان مباحث تکراری و همیشگی در مورد غزل را ندارم به همین علت سر راست می روم سر بحث ؛ جریانات ادبی معاصر نشان داد که نمی توان به سادگی غزل را محکوم به بوی بد کهنه گی کرد ؛ ابداعات سیمین بهبهانی ، غزل های ناب حسین منزوی و محمد علی بهمنی نشانگر موج جدیدی از غزل می باشد اما نمی توان تاثیرات فراوان محمد سعید میرزایی بر غزل امروز را نادیده گرفت . غزل امروز حال با هر اسمی – درست یا نادرست – عناصری چون زبان تازه و امروزی ، افق دید وسیع و باز ، تصاویر و ترکیبات خاص امروز و ... را در بر دارد . امروزه شاهد غزل هایی هستیم که اهمیت فراوانی برای انسجام محور عمودی و افقی خیال قائلند و این امر به انسجام ساختاری شعر و ارتباط بهتر آن با مخاطب کمک می کند . نمایشی شدن شعر و لذت بخشی آن نیز بخشی از محصولات غزل معاصر است . حال پسا غزل با تاثیر از چنین فضایی و تاثیر از نظریات فلسفی ادبی همچون خرد شدن تسلط خداگونه ی مولف ( نه مرگ مولف که بی شک واژه ای ست اشتباه ) ، بینامتنیت ، نظریات بازی های زبانی ، دایره واژگانی متفاوت و ... توانسته است اقتدار تغزل در غزل را خرد کرده و با مفاهیم فلسفی ، فرهنگی، اجتماعی ، نوعی جدید و جدا گونه از مفهوم کلاسیک غزل بدست دهد .
مریم حقیقتی ست که ...
یکی از ضعف های نشانه شناسی ساختارگرا این است که تمایل دارد با متن به شکلی مجزا و منحصر به فرد برخورد کند . اما توجه نشانه شناختی به " بینامتنیت " که توسط ژولیا کریستوا مطرح شد ، ارتباط نزدیکی با نظریه های پسا ساختارگرا دارد . کریستوا در دیدگاه خود از دو محور حرف می زد : یک محور افقی که نویسنده و خواننده اثر را به هم مربوط می کند و یک محور عمودی که متن را به متون دیگر متصل می کند . بینامتنیت معنایی بیشتر از " تاثیر" [ برای مثال ] فروغ بر حقیقت دارد . حقیقت با ایجاد چنین رابطه ای مفاهیم زیبایی به نفع خود ثبت می کند :
و کاشت دست مرا پای حوض فیروزه نوشت : مثل همیشه ..و ... سبز خواهد شد ( 33 عدد مقدسی است )
نشست پشت پیانو شبیه دلتنگم
شبیه کشتی گهواره ای که مرقد شد
چرا ؟ the end و تو فکر می کنی این بار
صدا ، صدا ، و ..و تنها صدااااااااااااا که ممتد شد ( همان )
شعر 33 عدد مقدسی است با فضای سینمایی و همچنین سود جستن از مفاهیم خیالی و گاهن تراژیک سینما (مالهالند و همچنین 1900 ) به خوبی توانسته است روحی سرگردان در زمان و مکان را به نمایش بگذارد پرش های مکانی و زمانی به خوبی نشانه این مدعاست / سکانس اول شعر که از تخت غسال خانه شروع می شود و دیالوگ هایی که بین غسال ها رخ می دهد و تداعی شدن خاطرات مرده و همچنین سود جستن مفاهیم آیینی ( که در اکثر کارهای حقیقت مشاهده می شود ) توانسته ظرفیت بالای غزل را برای مفاهیم کاملا امروزی نشان دهد .
و اماساختار زبان و اسکیزوفرنیای در حقیقت
واژه اسکیزوفرنی که در مباحث پست مدرن ظاهر می شود متضمن تعریف مرسوم بالینی – روانی نیست که طبق آن اسکیزوفرنیک حالت هذیانی رنج آوری است که مشخصه ی آن از دست رفتن رابطه درونی شخص با فرایند ذهنی خود است به گونه ای که تفکرات و تکانه ها اموری برخاسته از صداها یا منظر برون ذهنی پنداشته می شود و پیامد آن گوشه گیری ، غرابت و بی احساسی است ؛ این عبارت به پیروی از لاکان در تقابل با پارانویا به کار می رود
حداقل دو نوع نقص در گفتار یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا وجود دارد : اول ، اختلالات مربوط به تفکر ( عدم توانایی در نگهداری یک طرح برای سخن گفتن ) و دوم ، اشکال مختلفی از نقائص شبه دیسفازی مثل قافیه دار یا آهنگین سخن گفتن ، لغات اختراعی و سخن نامفهوم . اختلال در تفکر ، شامل اختلال فرم فکر است این اختلال ، شامل عدم توانایی ترتیب دادن منطقی و لحظه لحظه افکار است . تظاهرات اختلال فرم فکر ، شامل فقر محتوا ( شکست در بیان اطلاعات کافی ) ، بی هدف بودن ( لغزش از موضوع اصلی ) قافیه دار صحبت کردن و دیگر اشکال بی ربط حرف زدن و نامفهوم بودن کلام می باشد .
امروزه مقیاس اندازه گیری استانداردی که برای زبان در اسکیزوفرنیا مطرح می باشد مقیاس TTL است که توسط آندرسن مطرح شد؛ این مقیاس در برگیرنده 18 نشانه است :
فقر کلام ، فقر محتوا ، فشار کلام ، پرت شدن حواس توسط محرک خارجی، مماس گویی ، بی هدف بودن ، خارج شدن از مسیر سخن،حاشیه پردازی، بی منطقی ، بی ربط بودن، اختراع لغت،واژه تقریبی، سخن تصنعی ، تداعی صوتی ، در جا زدن ، اکولالیا ، وقفه ناگهانی در کلام و صحبت بیش از حد در مورد خود . این نشانه ها اختصاصی نیستند ، از بین آنها ، خارج شدن از مسیر ، بی هدف بودن فقر محتوا و مماس گویی ، از شایعترین نشانه های موجود در اسکیزوفرنیا هستند .
از دیدگاه زبانشناسی در افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا حروف صدادار اغلب غیر طبیعی هستند بدین معنی که آهنگ کلام یکنواخت است و کیفیت صدا غیر معمول می باشد ؛ اما ساختار شناسی ، ریخت شناسی و دستور زبان طبیعی یا خیلی شبیه به طبیعی است دسترسی به ذخیره ی لغات به وضوح با اشکال همراه است که با شکل کلمات تصنعی ، واژه تقریبی و اختراع لغات تظاهر پیدا می کند ؛ آهنگین و با قافیه صحبت کردن مستقیما به عنوان اختلال خود کنترلی شناخته می شود .
مولانا پشت کیبورد یا مولانا با گیتار بیس شعر پست مدرن می سراید
غزل پست مدرن برای مشروع جلوه دادن خودش از گذشته های دور تعابیر پست مدرنی برایمان می آورد ، مولانای امروزی را شاید با تفاسیر و ترجمه هایی که دنیای غرب بر آن گذاشته ( که بیشتر او را رقصنده ای شورانگیز و مطرب می داند تا عارف) بتوانیم پست مدرن ببینیم که اگر این طور باشد ، بدون شک جنیفر لوپز هم از عرفای بزرگ قرن ماست اما با همان دید شرقی با ژرف نگری های مولانا ، با نگرش های عرفانی و صوفیانه او ، به هیچ عنوان بدون عمقی، سطحی نگری و هیچ انگاری های تئوری های شبه فلسفی پست مدرن با مولانا خوانشی ندارد ؛ یا با زبان خودمانی جامه ی مولانا به پست مدرنی ها بی نهایت گشاد است
ما با یک یا دو مولفه نمی توانیم شعری را پست مدرن بدانیم ( که متاسفانه شعرهای پست مدرن ایران چیزی جز این نیست ) مثلا بگوییم پست مدرنیسم از هجو یا از کنایه بهره می گیرد پس از رودکی تا ... همه شاعران پست مدرن هستند ؛ من جوابی به خوبی جواب مولانا برای کسانی که تنها به بازی ها دل بسته اند [ بیشتر شیفته ی تئوری هستند و سطحی نگر ] نمی یابم که به دوستان پست مدرنم پاس دهم :
ای مطرب خوش قاقا تو قی قی و من قو قو تو دق دق و من حق حق تو هی هی و من هو هو
مولانا از هو می گوید و از حق دم می زند اما این مطربان خوش نواز تنها به نوا و آهنگ ظاهر بینانه ای دل خوش کرده اند .
پست مدرنیسم دختری با موهای فشن زیر چادر گل منگلی
در چالش با عقیده رایج ، پست مدرنیسم با قاطعیت روی می تابد از ارائه مفهومی جدید یا پذیرفتن نوع دیگری ساختار به جای خود آن معرف نسلی است که به عمد از یافتن هویت خود پرهیز می کند به این ترتیب به هیچ رو جنبشی با سویه ی منطقی نیست ، بلکه مجموعه ای بی در و پیکر از گرایش هاست . از دیگر ویژگی های پست مدرنیسم انحلال فرم های هنری است با وجود سویه ی ضد خردورزش ؛ پست مدرنیسم شیفته ی تئوری است در نتیجه هنر ، و همگام با آن تاریخ هنر مقید تئوری می شود با وجود این به رغم مجموعه بسیار از شعر و ادبیات عقب می ماند پست مدرنیسم مطابق بهترین نمونه تمامی نشانه های یک آوانگارد خود انگیخته را داراست گرچه خود قویا این گونه رابطه ای را انکار می کند . پست مدرنیسم حرکتی " ضد زایشی " است که جوی بحرانی به وجود می آورد تا خود را مستحکم و بر حق نشان دهد ، از نظر نقش آفرینی بیش از همه می توان آن را با حرکت دادا منطبق کرد گرچه فاقد تشنج و هیستری آن است. ضد نخبه گرایی آن تنها ابزار برای حمله به بنیان فرهنگی ست ؛ نسبی گرایی و آشوب ورزی پست مدرنیسم آشکارا پنداری ویرانگرند ، این هیچ انگاری حاصل استیلای شکاکیت در پایان سده ی بیستم است . آنگاه که کمتر چیزی مهم یا با ارزش پنداشته می شود . باور پست مدرنیسم را شاید بتوان به خوبی در این سخن ادگار آلن پو یافت :
هرآنچه می بینیم یا دیده ایم
تنها رویایی درون رویاست
دموکراسی بناشده بر پایه ی ارزشهای روشنفکری ، برخلاف ، به گونه ی نیروی مستبد ، برای انتشار استیلای غرب در سراسر جهان می باشد چون اغلب گرایش های آوانگارد پیش از خود ( برای مثال اگزیستانسیالیسم ) پست مدرنیسم با اومانیسم ضدیت دارد ، که آن را چون بورژوازی طرد می کند منطق با سلسله مراتب استدلال آن کنار می رود تا بشریت از کسب نظام رهایی یابد و عرصه برای دیدگاههای نامرسوم گشوده می شود ، به ویژه برای جهان سوم ، با تاکید بر احساسات ، شهود ، خیال ، تعمق ، عرفان و حتی جادو . علم نیز برتر از چیزی نیست زیرا آن نیز از پاسخ گویی مشکلات دنیای امروز وامانده . از این رو که هیچ مجموعه ای از ارزش ها بر دیگری برتری ندارد همه چیز نسبی خواهد بود . تنها راه فرار از زیستنی که در آن هیچ چیز به ذات ارزش ندارد ، بیهودگی یا لذت پرستی از یک سو و معنویت از سوی دیگر است لیک تنها گونه ی افراطی عرفان می ماند که عاری از هرسان باید ها و نباید های عقلانی است که مورد پذیرش است .
به این شکل مردم پست مدرن محکومند که خودپرستان و لذت جویانی باشند که هیچ هویت ، هدف و وابستگی ندارند ؛ آن ها آشکارا بدبین و غیر اخلاقی ، برای لحظه زندگی می کنند و هرگز خود را برای مفاهیم وسیعتری که در لحظه نخست قابل فهم نباشد ، به زحمت نمی اندازند در دنیای جدید پست مدرن ، شخص دیگر در محدوده فضا و زمان نمی گنجد ، این مفاهیم دیگر در زندگی منسوخ شده اند همان طور که در علم ، زیرا ورای درک معمولی بشرند و تنها بر پایه فرضیاتی بنا شده اند که خود مورد تردیدند؛ با از دست رفتن این گونه مفاهیم امور واقع دیگر چنگی به دل نمی زند . پست مدرنیسم البته ، برای جایگزینی ارزشهایی که ویران کرده هیچ راه حل جدیدی ارائه نمی کند در عوض کثرت گرایی را با نام چند فرهنگی عرضه می کند . پلورالیسم راهی مگر مکتب التقاطی ندارد ، آن ها تابع چیزی جز خود نیستند ، آن ها فرجام را زیبنده ی خود می دانند پست مدرنیسم نمی کوشد تا دنیا را از آن چه هست بهتر کند ؛ در عزم راسخش مدرنیسم زدایی ، از نظر اجتماعی و سیاسی و در بهترین حالت دمدمی مزاج و در بدترین گونه متناقض است ؛ در نهایت پست مدرنیسم را ، خود از آن قواعد تاریخ که انکارشان می کند ، گریزی نیست
اداره پست مدرن نیست
روزنائو Rosenau تناقضات زیر را به پست مدرنیسم و به ویژه دیدگاه لیوتار نسبت می دهد : الف ) پست مدرنیسم ضد نظریه است، اما ضدیت با نظریه خود یک موضع نظری است . ب ) پست مدرنیسم بر غیر عقلانی بودن تاکید می کند ، اما از ابزارها و استدلال عقلانی به طور نامحدود استفاده می کند ج ) مدعی اجتناب از تجویز و سنجش است ، اما تمرکز بر حاشیه ها نوعی تاکید سنجشی و تجویزی است . د ) بر دیدگاه بینامتنی تاکید دارد ، اما اغلب در متن دیدگاههای خود عمل می کند . هـ ) در ارزیابی نظریه ها ، معیارهای مدرن را رد می کند و مدعی است هیچ معیار معتبری برای قضاوت وجود ندارد ، اما معلوم نیست بر اساس چه معیاری به قضاوت در مورد معیارهای مدرنیسم می پردازد و حکم به بطلان آن ها می دهد و از تناقضات و ناسازگاریهای مدرنیسم انتقاد می کند ، اما معیارهای خود را اثبات نمی کند و بر معیارهای بی ثبات و متناقضی تکیه زده است. ز ) در نوشته هایش ادعای حقیقت را رد می کند ، اما مدعی است که ادعاهای وی حقیقت است ، که این نقض غرض است
چرندیات پست مدرن *
پست مدرنیسم با زیرکی هر چه تمام خود را به دل مردم می آورد که با یاوه سرایی و فلسفه بافی های مبهم و همچنین استفاده از اصطلاحات معنادار علمی در مباحث بی معنی و مبهم خود ، خود را ژرف و بر حق نشان دهد . پست مدرن برخلاف هنر سده نوزدهم که به واقع گرایی و بازتاب عینی و فضیلت توجه داشت، به وانمودگرایی منتهی شده و انبوهی از پایان ها را در پس واژه مرگ کتمان می کند : " سوزان سونتاگ و مرگ تراژدی ، فوکو و مرگ انسان ، کوژو و مرگ تاریخ ،بودریار و مرگ تاریخ ، وادیتمو و مرگ هنر ، هانس بلتینگ و مرگ تئوری ، دیوید سالی و داگلاس کریمپ و مرگ نقاشی " ، این برمی گشت به سطحی نگری شبه فیلسوفان پست مدرن که با پیدا کردن کوچکترین تسلط مهر مرگ را به پیشانی می کوبیدند که درنهایت به مرگ پست مدرنیست انجامید .
کاغذهای زیادی درباره پست مدرنیسم سیاه شده است ، جریان فکری که می پندارد جایگزین تفکر عقل گرایانه ی مدرن شده است . شیفتگی نسبت به گفتمان مبهم ، نوعی نسبیت گرایی معرفت شناختی مرتبط با شکاکیتی کلی نسبت به علم مدرن ، علاقه شدید به باور های شخصی یا سوبژکتیو فارغ از صدق یا کذب آن ها و تاکید بر گفتمان و زبان در تقابل با امور واقعی که گفتمان ها به آن ها اشاره می کند . باید اذعان کنم که مدرنیسم خام اندیشانه ( باور به پیشرفت نامحدود و مداوم ، علم گرایی، اروپا محوری فرهنگی و ... ) نیازمند تصحیح بود و بسیاری از ایده های پست مدرن که به شکل معتدل بیان شده بودند . این مهم را امکان پذیر ساختند چیزی که از آن ها انتقاد می شود پست مدرنیست افراطی و پریشان فکری هایی است که در شکل معتدل تر پست مدرنیست نیز وجود دارد ؛ چون علاقه ای ندارم چون پست مدرن ها مسائلی را بیان کنم که عامه مردم ( و غیر دانشمند ) درک جامعی نسبت به آن ندارند علاقه مندان به این مباحث را به صفحات یا کتاب لینک می کنم :
پست مدرنیسم و مدرنیسم × ایهاب حسن ، فردریک جیمسون ، اندرسن و حاجیان زاده
و
* چرندیات پست مدرن عنوان کتابی ست نوشته آلن سوکال و ژان بریکمون با ترجمه عرفان ثابتی در ایران - نشر ققنوس – درباره سواستفاده های روشنفکران پست مدرن از علم
پست مدرنیست و رویایی که فراموش شد
دنیای پست مدرن در نظر داشت مفهوم همیشگی هویت ها و جنسیت ها را از آن گرفته و به آن ها مفهومی خیالی دهد ( آمیزش جنسی خیالی – این مفهوم نسبتا ناب از آمیزش جنسی که در آن تماس بدنی وجود ندارد ) ما در چنین فضایی می توانستیم از " خود " های واقعی و فیزیکی مان فرار کنیم در این فضا آزاد از هر قید و بندهای جسم و مکان ، هویت های جنسی متفاوتی داشته باشیم نه تنها جنسیت مان را عوض کنیم بلکه می توانیم از مقوله جنسیت خارج شویم ؛ اما با به وجود آمدن چنین فضاهایی باز پست مدرنیست نتوانست مسئله جنسیت را حل کرده برای مثال هنوز در انیمیشن ها و فیلم ها و آثار هنری پست مدرن به زن به عنوان کالایی برای جذب مخاطب نگاه می کند ، و سوژه ی زن در چنین آثاری منفعل ، برهنه و در معرض دید قرار دارد . البته باید اذعان کنم نگاه مدرنیست به زن تا حدودی کم رنگ شده و شما شاهد تفاوت این دو هستید
آبجوی کانادا یا شراب فرانسه ؟
پست مدرنیسم از یک سو از دل انتقادهای شدید از مدرنیته مطرح شد و از سوی دیگر ناشی از تغییر و تحولات رخ داده در دل جامعه سرمایداری برآمد . وضع پست مدرن با ویژگی های متعددی مشخص می شود : سرمایداری بی سازمان ، مصرف گرایی ، سرعت پرشتاب و دگرگونی بی وقفه ، تاکید بر ظواهر و تصاویر ، جهانی شدن سیاست و اقتصاد ، رشد رسانه های گروهی همراه با گسترش پیش بینی ناپذیری مسائل و به هم پیوستگی ببش از پیش سرنوشت توده ها به یکدیگر چنان که اتفاقاتی که در گوشه ای از کره زمین رخ می دهند ، می توانند تاثیرات زیادی بر بخش دیگر جهان داشته باشند . این تاثیر پذیری شامل تغیراتی است که در بازار سهام و بورس پدید می آید و همچنان اتفاقات کارخانه های هسته ای اکنون سرمایه از طریق دستگاههای الکترونیک به بازارهای جهانی انتقال پیدا می کند با چنان سرعتی که بخش اعظم ثبات و معنای خود را از دست داده است
خطاب به کرکس ها و چرا من دیگر شاعر دهه ی هفتادی نیستم !!!
اصلا دنبال حاشیه نیستم ، کوتاه می نویسم که فکر کنیم . دهه ی هفتاد مدت هاست که گذشته اما نه خاکستری زیر آتش که بیشتر دودش خفه مان می کند دارد ، دهه ی هفتاد دهه ای بود سازنده و مخرب دهه ای که شاعرانش نوشتن از خود را خوب بلد بودند ، خود بزرگ بینی هاش ... چند کتاب نقد درست و حسابی ؟ چند منتقد ؟ چند ... ؟ شعر شاملو ، نیما ،فروغ و ... که بزرگ و تکان دهنده جلوه می کرد در نظر سنی که در دهه هفتاد ظهور کردند ، کهنه ، متعارف، خوانده شده و نامناسب برای دهه ای چون هفتاد بود که اگر کسی می خواست کار جدیدی بکند باید فحشی ، بد و بیراهی یا لااقل پیف پیف می کرد مدارس و کارگاه ها زیاد و زیادتر شد نه اینکه راهی به شعر جهان باشد بلکه هر روز جریانی شعری ظهور کند ، باندی تشکیل شود و باند دیگری نفی یا تایید شود یکی با خواندن دو ترجمه از پست مدرنیست چنان ذوق زده می شد و چنان جو گیر که تماما فریاد می شد که نوبل ادبیات را باید به او بدهند ، دیگری خودش را از نیما و شاملو بزرگ تر می دانست و حتا بزرگترین شاعر معاصر یکی ...
این سوال ای ست که جوابی برایش پیدا نکردم . دهه هفتاد اگر موفق بود چرا کسی حاضر نیست نمازی پشت جسدش بخواند ؟ و اگر نا موفق پس چرا هرز چند گاهی کسی علم می کند که من بزرگترین شاعر دهه ی هفتاد بوده ام ؟
دهه ی هشتاد دهه ای قدرتمند تر و منطقی تر از هفتاد
دهه ی هشتاد هم دارد تمام می شود ( هفتادی ها غربال شدند ، و البته که هفتاد حضوری چون همه ی دهه ها در هشتاد داد نه بیشتر ) البته این مصیبت بر ادبیات ماند که یک دهه خودش را صرف رها کردن از دهه ای کند ( با این حساب دهه ی هفتاد با همه ی دستاورد هایش مضر بوده ) شاعران دهه ی هشتاد شیفته ی تئوری نیستند ، بلکه تئوری ها را درونی کرده اند دهه ی هشتاد با حضور شاعران بسیار نشان داد که شاعر تنها در هفتاد نایستاده ؛ شعر این دهه با اینکه در وبلاگ ها و سایت ها شکل گرفت ، خیلی از وبلاگ ها خاک خوردند تا مخاطبی پیدا کردند اما در نهایت به انسجام خودش رسید . در دهه هشتاد شاعران تعادل مناسبى ميان فرم و محتوا یافتند و حالا می توانند سرشان را بالا بگیرند که روی پای خودشان ایستادند( نه چون هفتادی ها بر دوش تئوری ها)من هم خیلی علاقه ای به دهه بندی های شعری ندارم اما از آن جایی که هم با سبک های شخصی رو به رو هستیم و هم با سبک دهه ( یا دوره ) که شاعران را در مولفه هایی مشترک می کند . این دهه بندی از این رو و برای دقت بیشتر در آثار بود .
امیدوارم در دهه ی نود مثل همه ی کارهامان که دقیقه ی نودی ست هر چه نزدیک تر باشیم به شعر جهان ( و این خیلی سخت نیست زیرا ما فاصله ی زیادی با شعر جهان نداریم لااقل به نظر من )
نظر شما نسبت به زیبایی لیلا حاتمی چیست ؛ از 0 تا 20 نمره دهید ؟
شعر مریم حقیقت شعری ست زنانه با همان اروتیسم زدگی شعر معاصر ؛ مدام مواجه ایم با : دیالوگ مادر و فرزند ، بارداری ، احساسات زنانه ، سکس ، انزاوی زن ،نگاه ابزاری به زن ، نفرت مفاهیمی چون اسارت زن و ... خشونت عليه زنان مرز نمی شناسد، محدود به جوامع عقب مانده نيست. در همه جای دنيا زنان كم و بيش مورد انواع خشونت های جسمی، جنسی و كلامی واقع می شوند. تقریبا در تمام شعرهای حقیقت نیز نوعی فریاد نسبت به این موضوع نمایان است که دیگر احتیاجی به مثال های جزئی نمی بینم شعرهایی چون : 7 ماهه ها باهوشترند ! ، یک شعر بی...{جای ... } نمونه های این حس می باشند . در این رابطه بارداری و نقش زن در تمام شعر ها توجیهی دارد : ناحیه شهوت زای زن، نوعی اندام غیر جنسی یا اندام جنسی مردانه ای است که به درون خزیده تا خود را نوازش دهد ؛ سهم زن " فقدان " تحلیل رفته گی اندام جنسی " و " عقده ی قضیب" است "زن همیشه خودش را لمس می کند " اندام جنسی او از دو لبه تشکیل شده که پیوسته یکدیگر را لمس می کند اما مرد به دست هایش ، به زن یا به کلام نیازمند است تا از خود لذت ببرد ، در نتیجه زن همیشه در حال لذت بردن از خود است . زن در رابطه با فرزند نیز لذت های جبران کننده ی محرومیت هایی را می یابد که اغلب در روابط جنسی به معنای دقیق کلمه با آنها مواجه می شود . بدین ترتیب مادر بودن جبران کمبودهای سرکوب شده ی زنانه است . از سوی دیگر بارداری یعنی عشق به دیگری نه عشق به خود ، نه عشق به موجودی همسان و نه حتا به مراتب کمتر ، عشق به دیگری که " من " با او در می آمیزد ( عشق و شهوت ) و حتا نوعی خود را به دست فراموشی سپردن . مضامین شعر حقیقت از این رو با این بحث گره می خورد که او – خوشبختانه یا بدبختانه – زن است
سیاه های م س ت شیکاگو
خیلی ها فکر می کنند مدرنیسم تمام شد و به خاطر افراط هایش نقد هم شد حالا ما که در جوامع سنتی زندگی می کنیم و یک سری ویژگی های خوب داریم بیاییم این خوبی ها را با همان اندیشه انتقادی مدرن تلفیق کنیم و پست مدرنیسم را به جهان سومی ها تزریق کنیم ؛ این ها نه شناختی از مدرنیسم دارند نه از پست مدرنیسم این توهمی بیشتر نیست . چرا ما ایرانی ها نمی خواهیم دست از چنین سبد خریدی برداریم ؟ مدرنیسم و پست مدرنیسم بقالی سرکوچه نیست که هرچه می خواهیم برداریم هرچه نمی فهمیم یا نمی خواهیم را برنداریم - البته در ادبیات پست مدرن برعکس است هرچه نمی فهمیم برداشته ایم – شاید به دردمان بخورد اگر امریکا را – به قول شبه روشنفکران پست مدرن – جایگاه پست مدرنیسم بدانیم ( با توجه به ایالت های مختلف ، سیاست ساخت تخریب ، سینمای قدرتمند ، یکی از قطب های بزرگ تکنولوژی ، تولید گاز و نفت ،بزرگترین کشور در عرصه واردات و صادرات، تورم بسیار پایین، نرخ بیکاری پایین ،بالا بودن سطح تحقيقات ،جمعیت فراوان ، آمیختگی فرهنگی ( غیر غربی و غرب ) مذهبی و ... ) پست مدرن بودن ایران کمی مضحک است ، تهران هنوز مورد هجوم مردم روستا و شهرهای کوچک است ، تهران تنها قدرت سیاسی اقتصادی ایران است ، خیلی ها فهمیده اند با شهردار شدن تهران و کسب رضایت مردم می شود رئیس جمهور هم شد و گذشته از این همه حرف ؛ وقتی هنوز ساده ترین اصول اخلاقی در ایران زیر پا گذاشته می شود ، غم نان و مسکن به آرمانهای آزادیخواهی و حقطلبی مجال ظهور و بالندگی نمی دهد ، وضع نشر ، ممیزی ، تورم – سال 88 به 50 درصد هم خواهد رسید – تولیدات داخلی ، سیاستی که تکیه بر نفت زده ، و اینکه حزب سیاسی در ایران معنا ندارد که آزادی آن معنا داشته باشد ، اصول گرایان و اصلاح طلب ها بیشتر به پنگول و پنبه (عروسک های رنگین کمان ) می مانند برای شادی دل بچه ها ، هرگونه مطالبهای به مثابه اعتراض به قدرت سیاسی حاکم و زیر سوال بردن آن در نظر گرفته و سرکوب می شود،فعالان جنبش های زنان فاحشه قلمداد می شوند و همچنین از دیگر ويژگی هاى جوامع فوق صنعتى، اقتصاد مبتنى بر دانش و كارگران تحصيل كرده مىباشد كه عنصر اصلى نيروى انسانى است اما در ایران این قشر کمتر از 3 درصد می باشد و هزاران هزار ویرگول و پنگول
برای اینکه فردا نگویند من غرب زده هستم ( این تنها برچسبی است که راحت انسان ها را فاسد ، بی عرضه ، بی هویت و... می خوانند ) مرگ بر امریکایی که ستاره های کاغذی بچه های گرسنه را برای پرچمش به یغما می برد و سرخی پرچمش خون هزاران بی گناه ... در ضمن جنایات دولت بوش ، افزايش نرخ بيكاري، كاهش شديد رشد ناخالص داخلي و از طرفي افزايش بدهي هاي عمومي و خارجي نشان دهنده شکست دیدگاه های سیاست سیال پست مدرن است .
سگ شد دوباره دلم / را شکار کرد *
مریم حقیقت در پسا غزل درصدد استفاده از تکنیک های پست مدرنیست است تکنیک هایی چون : تکنیک حذف ، کلی بافی ، زمان بندی ، قطره چکان ، ابهام ، زمان پریشی ، افراط های نشانه ای ، توصیفی ؛ با توجه به چندگانگی قالب و چند وزنی کارهای حقیقت می توان او را نزدیک ترین مونتاژ کننده ی آثار مونتاژی پست مدرن در ایران دانست ( البته در شعرهای عروضی ) اما باز با تمام این ها نمی توان او را شاعری پست مدرن خواند . با تمام تلاشش برای بازنمایی زبان مختلف ، صدای متکثر در متن و چند گانگی قالب همیشه در آثارش یک صدای یکه و اصلی وجود دارد که او را از این جهت خارج از پست مدرن ها قرار می دهد ، آثارش گاهی شدیدا ساختار گراست، با اعتقاد به کلان روایت ها نیم نگاهی به فروپاشی آن ها ندارد ، گاهی شدیدا به رمانتیسیسم گرایش دارد و شعرهایش از ظرفیت هایی دیگری جز ظرفیت کلام استفاده نمی کند و ... گاهی اسامی فلسفی از سر و کول شعر حقیقت بالا می رود و این باعث ابهام و شاید پیچیدگی شود خیلی ها شاید کلاس بیهوده بدانندش زیرا اسامی با خود تداعی های بسیاری از افکار و عقایدی که با اسامی گرده خورده به خاطر می آورد که در پسا غزل های حقیقت اثری از این تفکر نیست .تنها اشاره ای ست به یک اسم و بس ؛ حتی اگر به بهترین نحو هم اجرا شده باشد می شود آن سطر را تئوری دانست . البته شاید بشود از دیدی پست مدرن این مورد را توجیه کرد ( همچون جوابی که حقیقت می دهد : قرار نیست این اسامی با پیش زمینه و فضایی در شعر قرار بگیرد همین که خواننده با دیدن یک اسم یا یک نظریه ترغیب به خواندن درباره ی آن شود کافی ست )
از دیگر عیب های پست مدرنیست در ایران این است که در غرب پست مدرن ها هدف شان جذب مخاطب بیشتر بود اما در ایران متاسفانه – حال شاید به خاطر فرهنگ که با فرهنگ جامعه ما خوانایی ندارد – نه کلاسیک سرایان به آن ها عقیده ای دارند نه نسبتا مدرن ها و می توان گفت باعث فاصله گیری مخاطب از شعر نیز شده است . پست مدرنیست همچون ناحیه ای نامشخص میان مدرنیسم و فرهنگ عامه پسند تعریف می شود . شاید سطحی بودن ، مبتذل بودن و فاقد معنا بودن آثار شاعران به اصطلاح پست مدرن ایران را باید درک اشتباهی از چنین جایگاهی دانست .
* مصرعی از غزل سگ من
دست دست نمی کنم پست مدر ...[ نیست ] مُر ...[ دَست ]
با توجه به انتقاداتی که به پست مدرنیست شده است ، با توجه به اینکه سال 2001 را پایان پست مدرنیست دانستند و با توجه به اینکه دیگر کمتر از این جریان زودگذر ، ناپایدار و مبهم حرفی به میان می آید هنوز هم هستند کسانی ( در ایران ) که با ادعای دلسوزی ادبیات به این جریان می پردازند ؛ البته این از این جا آب می خورد که وقتی پیروی از پست مدرنیست مد روز می شود و بی اطلاعی ، نپذیرفتن یا عمل نکردن به آن عقب ماندگی ، تحجر ، واپس گرایی و ... قلمداد می شود ، وقتی این گونه اندیشه ای به صورت موج در می آید ، کمتر اندیشمندی هست که توانایی مقاومت در برابر آن را داشته باشد و بسیاری از اندیشمندان نیز با صدای حرکت امواج هم آوا می شوند . حرف آخر اینکه تقریبا از اواخر دهه ی 50 به این طرف چیزی به عنوان نقد لااقل در جریانات ادبی ایران حضور نداشته است و به نظرم این مهم ترین عامل برای رشد چنین جریاناتی است . با بوجود آمدن بستری برای نقد منصفانه بهتر می توان در مورد جریانات نو ظهور صحبت کرد و جلوگیری کرد از هرچیزی که به عنوان تئوری به خورد جوانان این مملکت می دهند . به جای اینکه هر روز واویلا راه بیندازیم که شعر امروز مخاطب ندارد یا با بحران مخاطب مواجه ایم فکری کرد تا فردا پس فردا ها با ورود جریانات دیگری چون لیت مدرن ، آلترا مدرن ، زیستبوم ، پست پست مدرن و ... غزل لیت مدرن ها یا آلترا غزل ها با ادعای دلسوزی مرگ ادبیات ایران را اعلام نکنند ، و باشد که با ایرانیزه کردن چنین جریاناتی گامی برداشت به سوی قله های ادبیات جهان
این پست شدیدا به تایید نیاز دارد - بزارید پای اینکه پریود هستم -
مطمئن باشید سانسورچی نیستم ( اما ادبیات لمپنی را آن هم در مورد دیگران نمی پسندم )
یک صند لی لی لی لی >>>
بارها گفته ام
این خانه ردپای زیادی دارد
یک صندلی برای نشستن / دارد لنگ می زند
صدای کوچه را فقط دیوار ها می فهمند
دست بکش
می بینی ؟
سردشان شده دارند می لرزند
ردپای برف ها از آسمان می آید
[ می نشیند روی ... نگران نباش ! کبک ها کارشان را بلدند ]
اصلن مرا چه به این حرف های بو دار
تا دیر نشده بروم سبزی آش بخرم
الان سر و کله سید سبز می شود
پ.ن : روی دیوارها نوشته اند : از خانه هاتان خارج نشوید ـ ترس سقوط بهمن هر بیدی را می لرزاند ـ
۲ ـ دارم جدیدن غلط هایی می کنم اگر دیر به دیر می آیم ب بخش یـــد
۳ -نگاه من بر خواندیدنی های مهرداد فلاح در اثر
هواخوری های مهرداد فلاح
دهان گودال
باز است
می دانم !
هر دو روی تو را می خوانم
مهرداد فلاح شاعری ست که نامش تداعی کننده ی دهۀ هفتاد است
دهه ای که شاعرانش هر کدام خود را دیگر نویس ، رادیکال ، متفاوت ( ط ) و ...
می نامند شاعرانی که گرچه خود را جهانی می دانند اما ...
چه شده كه فلاح كه از بزرگان دهه هفتاد است خود را نيازمند به اين تزئينات مي بیند ؟
مهرداد فلاح را کنار می گذاریم و به خواندیدنی ها می پردازیم :
خواندیدنی موجودی ست با ظاهری زیبا که اصرار دارد عاشق چشم و ابرویش شویم
و او را در حیطه ی شعر بررسی کنیم .
آیا می شود از ترکیب سدیم ، کلرید نمک بدست آورد و بگوییم نمک سدیم است
کاری به کلریدش نداشته باشید و من از روی اینکه بخواهم نمک بسازم تنها از آن استفاده کرده ام ؟
خواندیدنی چه بخواهد چه نه از حوزۀ گرافیک هم برای عرضه ی خودش سود جسته
و اگر قابلیت های بصری آن را حذف کنیم دیگر نمی توان آن را همان طور که هست بررسی کرد .
حال از خواندیدنی ها از کجا آمده اند ؟
صنعت توشیح در کتابهای بلاغی پیشینیان
والبته قبل از آن در یونان باستان و چین و ژاپن نخستین شعرهای تصویری اند
توشیح آن است که اول یا اواسط ابیات ، حروف یا کلماتی مرتب بیاوريد که
اگر آنها را با یکدیگر جمع کنیم بیت یا جمله که متضمن بیان مقصود باشد بیرون مي آید .
برای آرایه توشیح انواع متعددی برمی شمارند که از جمله ی آن ها شعر مشجر، مدور ،
مطیر و معقد است ( تصویر زیر از کتاب " المعجم " شمس قیس نمونه ای از شعر مشجر است )

بیت های جدول به صورت درخت سرو نشان داده شده اند .
همچنین اگر از هریک از واژگان مصراع وسط ( نگه کن بدان چهره دلفروز ...) شروع به خواندن کنیم
و خواندن را با رو کردن به راست یا چپ ادامه دهیم با بیتی تازه روبه رو می شویم .
و همچنین گیوم آپولینر در کالیگرام ها با الهام از مکتب کوبیسم چند شعر مصور سروده است .
ایماژیست ها هم که معتقد بودند تصویر آفرینی از اجزای شعر نیست
بلکه اساس شعر را تشکیل می دهد نقش مهمی در ایجاد این گونه شعرها داشتند .
به غیر از آپولینر ، ولادیمیر مایاکوفسکی ، ای .ای. کمینگز ، یان همیلتون فینلی ،
ویلیام کارلوس ویلیامز و دایلن تامس و ... نیز شعرهایی از این دست دارند
بعضی آراء ویگتنشتاین ( 1889 – 1951 م ) را درباره رابطه زبان و زیبایی شناسی
بویژه نظریه " بازی های زبانی " او را بر شاعران این گونه شعرها موثر دانسته اند
ویگتنشتاین معتقد بود که " ما واژگان را از بازی زبانی متافیزیکی
به بازی زبانی زندگی هر روزه انتقال می دهیم .

همچنین در شعر معاصر ایران مرحوم طاهره صفارزاده شش شعر کانکریت
در مجموعه « طنین در دلتا » چاپ کرده اند و اسماعیل شاهرودی و ...
همه این ها دست به دست هم دادند كه شد سیر تکاملی شعر تصویری یا دیداری
( البته بین شعر تصویری و شعر دیداری فرق هایی هست ؛
مهمترین تفاوت شعر تصویری با شعر دیداری آن است که شعر تصویری « شنیداری – دیداری » است
در حالی که شعر دیداری « نوشتاری - دیداری » است ؛ دیگر تفاوت ها بماند برای بحثی دیگر )
زبان كلامي در خوانديدني ها
اگر زبان در اثري به ابزار تبديل شود ديگر پيش نخواهد رفت ؛ شاعر كسي ست كه واژگان را انباشت
مي كند و حتا معناي آن ها را گسترش مي دهد
ما در خوانديدني ها با دو بيان متفاوت رو به روييم
1 - زباني كه گسترش دهنده است
2 – زباني كه به ايستايي رسيده و به ابزار تبديل شده است
در شعرهاي سطري و پله اي شاهديم كه شاعر مجبور به پذيرفتن قواعد حاكم بر زبان است
و نوآوري ها در حد بازي هاي زباني و هنجار شكني هاي نحوي ست
اما در خوانديدني هاي نوع اول دائم در حال جستجوي شكل جديد و نوع تازه اي از بيان هستيم
اما در نوع دوم ؛ زبان ( كلامي ) به عنوان ابزار استفاده شده و در كنار قدرت گرافيك تنها به چشم مي آيد

خوانش يك خوانديدني به شكل پله اي
دانه نش جويي ست كه مي رود لي لي كنان
دانه ديدن دارد ريايي كه از ژل و لعاب آب مي خورد
دانه ديدن دارد ريايي كه از ژل و لعاب آب مي خرد
دانه نش جويي اب نه شكل آتشي خودش مي ميرد
دانه نش جويي اب نه شكل آتشي خودش مي سازد
دانه نش جويي اب نه شكل آتشي خودش مي گيرد
داناي جواني نواي خوشش را آرواره سوختبار آتشي از تاريك مي كند
داناي جواني نواي خوشش را آرواره را جور چه مي كني ؟
داراي زيادي بزرگ مي تازد
راي زيادي بزرگ مي تازد
دارای زیادی بزرگ می بازد
رای زیادی بزرگ می بازد
دارای زیادی بزرگ می تازد می بازد
رای زیادی بزرگ می تازد می بازد
دارای زیادی بزرگ می بازد می تازد
رای زیادی بزرگ می تازد می بازد
رای زیادی بزرگ می بازد می تازد
دارای و برهمن و من ...
رای و برهمن و من ...
دا ديدن دارد لي كه لال مي تپد
دا ديدن دارد رياي دو چندان داد
دانه نش نه شكل آتشي كه نمي شود ستش زد ني تر از بندي كه بر دست
دانه نش نه شكل آتشي كه نمي شود ستش زد ني تر از بندي كه پا مي شود
دانه نش جواب چراهاي آرواره را جور چه مي كني ؟
نه شكل آتشي خودش مي ميرد
نه شكل آتشي خودش مي سازد
نه شكل آتشي خودش مي گيرد
نه شكل آتشي خودش مي گيرد كه ول توي برف
نه شكل آتشي خودش مي گيرد كه بنفش
دانه نش جو نه شكل آتشي آسمان ِ خواب هاي سوزني
دانه نش جو نه شكل آتشي آسمان ِ خواب هاي سوزني كه بنفش
دانه نش جو نه شكل آتشي آسمان ِ خواب هاي سوزني كه ول توي برف
و سخن آقاي فلاح :
بدم نمی آید این منشعب شدن گزاره ها را از گزاره های همسایه در خواندیدنی ، نوعی تداعی تازه بینگارم که نمی دانم نامش را چه بگذارم ؟
اسمش زبان پريشي ست
و زبان پريش عموما دو نوع است :
زبان پريشي ناحيه بروكا ( كه قادر به توليد جملات دستوري نيست و به ندرت قادر به توليد فعل است )
زبان پريشي ورنيكه ( كه گفتار بسيار سريع و روان هستند ، وزن گفتار طبيعي ست
و بيشتر ساخت هاي دستوري متداول سالم مانده اند )
گفتار زبان پريشان ورنيكه ممكن است در توالي كوتاه معني يابد اما اين توالي اغلب با واژه هاي بي معني شكسته مي شود )
آيا كسي مي تواند مدعي شود كه خوانش من بر اين خوانديدني اشتباه است
هر كس خوانش خود را دارد و صد البته خوانش من با خوانش مهرداد فلاح از خوانديدني خود متفاوت .
درست است كه مي توان از ساخت عادي زبان انحراف پيدا كرد ( گاه آگاهانه ، گاه به علت ساختمان نحوي نادرست ) اما اين گفته هاي خارج از هنجار فقط تا آنجا قابل درك است كه بتوان آن ها را بر قياس
ساخت عادي تعبير نمود .
در مورد زبان خوانديدني ها نقدهای خوبی نوشته شده مثل اسماعيل مهران فر
اما به نظر من خوانديدني هايي كه در آن زبان به ابزار تبديل نشود به سمت شعر خواهيم رفت
اما وقتي وجه گرافيكي كار غالب است ما از شعر دور خواهيم شد
خوانديدني نه شعر است نه گرافيك ، در حالي كه هم شعر است هم گرافيك
زبان ديداري در خوانديدني ها
مهمترين عامل زبان ديداري رنگ است
اگرچه رنگ حتا در شعر هاي پله اي با عمق واژه آميزش دارد و بار رنگ بر كلمات مشهود است
و گاهي يك واژه چنان حجمي دارد كه به وضوح رنگ و تصوير و تداعي هاي بسياري را
نمايان مي كند اما در خوانديدني با كيفيت عيني رنگ رو در روييم
رنگ به خودي خود در هنر وسيله ي پرقدرتي براي بيان و نشان دادن حالتهاي عميق دروني است
اگر چه ارتباط درك ما از زيبايي با رنگ ، بسيار ساده و فوري است و اگر هم هيچ شناخت تئوريك
نسبت به رنگ نداشته باشيم ،به طور غريزي در موقعيتي قرار داريم كه رنگ براحتي در ما نفوذ
مي كند و عمق و گرما و توناليته آن با احساسات و تاملات ما آميخته مي گردد

در اين خوانديدني رنگ ها به خوبي بيانگر حالات واژه ها هستند و با تاملات ما نيز همخواني دارند
سبز بودن خواب و رويا ي رودخانه و قرمز بودن سقوط ، برجستگي سطر آخر و انتخاب
پس زمينه اي سفيد به خوبي حالات اين آبشار ساخته ي شاعر را بروز مي دهد و مي توان آن را
يكي از بهترين خوانديدني ها دانست ( از نظر همخواني رنگ ها و حالت استعاري واژگان )
و پس زمينه مشكي در چند اثر فلاح به خوبي اعتراض و نفي وضعيت موجود را نمايش مي دهد
اما برخورد حرفه اي برخوردي ست كه شاعر گرافيست ما از مباحث تئوريك رنگ ها و روانشناسي
آن ها آگاه باشد .
خوانديدني ها و نقد روانشناسانه
گفته هاي زير بخشي از نقد يكي از منتقدين خوانديدني هاست
رنگ در منطقه ی خاصی از مغز و کلمه در منطقه ی جداگانه دیگری ازمغز به نام لیمبیک که مخصوص تولید گفتار است ذخیره می شود و وقتی شما این دو را همزمان در هم می کنید و چون این دو در یک زمان واحد وارد سیستم عصبی می شوند وقتی در اصل سازمان یابی مغزی درقسمت واج شناسی مغز و قسمت کد گذاری مغزی رنگ قرار می گیرند اختلال ایجاد شده و درمرحله ی انتهایی یعنی درمرحله واج شناسی و پردازش درنهایی ترین مرحله یعنی بیان گفتار و درک رنگ اختلال ایجادمی گردد و کنش پریشی اتفاق می افتد .
خانم کهریزی به خوبي و به طور همه فهم از طريق روانشناسي حالت خوانديدني ها را اعلام كرد

اما با اين حال نمي توان گفت ما هم از لذت نقاشي دور مانده ايم هم از لذت شعر
در شرايطي كه شناخت به سختي صورت مي گيرد تنها تمركز بارز بر خوانديدني منجر به بهبود نشانه ها علي ظاهر از طريق بازداري لوكوس سرولئوس و آميگدال مي شود و به لحاظ شناختي قادر به تعبير و تفسير و تقويت خوانديدني مي شود .
آميگدال تقاطع مركزي را فراهم مي كند كه در آن اطلاعات از همه حس ها با همديگر گره مي خورند و در آنجا است كه به آنها مفهوم عاطفي داده مي شود. در اين جا است كه تصاوير ، صداها ، حس عمقي (تحريكهاي داخل بدن) با همديگر آمده و بخاطر خطور مي كنند . اين عمل از طريق ارتباطهاي گسترده ، دو سويه با مناطق گوناگون مغز و بعد ارتباطهاي مستقيم و غير مستقيم با ديگر ساختارهاي ليمبيك همچون هسته هاي ديواره اي و هيپوتالاموس به نتيجه مي رسد .
حرف آخر
خوانديدني هاي فلاح گاهي مرا به ياد دوئين مايكلز مي اندازد (او روي عكس هايش نقاشي مي كرد)
دوئين مايكلز به قصد شرح دادن محتواي عكس هايش روي آن ها نمي نوشت و نقاشي نمي كرد
بلكه اين كار را براي جلب توجه به آنچه در تصوير ديدني نبود انجام مي داد
همان طور كه مهرداد فلاح براي ايجادشكل جديد و جستجوي شكل تازه اي از ارتباط با مخاطب است
البته نبايد از بار معنايي عناصر گرافيكي گنجانده شده در اثر غافل بود
و همچنين آن ها با اين پيش فرض ادعايي شبيه به هم دارند :
كسي نمي تواند اثر مرا تقليد كند اما همواره كسي هست كه چاپ جديدي از آن ها
بدست دهد .
------------------------------------------------------
خانه نقد به / روز است
نقد شماره 16
به نقد و بررسی شعرهای حسن سهولی ، نورالله مکی ، رضا حسوند و علی حاجیان زاده می پردازد.
وبلاگ هاي منتقد شعر ديجيتال :
دلتنگی های یک لنگه و از خودت ...
