بارها گفته ام
این خانه ردپای زیادی دارد
یک صندلی برای نشستن / دارد لنگ می زند
صدای کوچه را فقط دیوار ها می فهمند
دست بکش
می بینی ؟
سردشان شده دارند می لرزند
ردپای برف ها از آسمان می آید
[ می نشیند روی ... نگران نباش ! کبک ها کارشان را بلدند ]
اصلن مرا چه به این حرف های بو دار
تا دیر نشده بروم سبزی آش بخرم
الان سر و کله سید سبز می شود
پ.ن : روی دیوارها نوشته اند : از خانه هاتان خارج نشوید ـ ترس سقوط بهمن هر بیدی را می لرزاند ـ
۲ ـ دارم جدیدن غلط هایی می کنم اگر دیر به دیر می آیم ب بخش یـــد
۳ -نگاه من بر خواندیدنی های مهرداد فلاح در اثر